نامه های کاغذی

بسم الله

نامه های کاغذی

بسم الله

انسان کامل

این دیو

این رها شده از بند

مست مست

ایستاده روبروی من و خیره در من است

گفتم به خویشتن :

آیا توان رستنم از این نگاه هست؟!

مشتی زدم به سینه ی او ،ناگهان دریغ ...

آیینه ی تمام قد روبرو شکست...

 

پ.ن۱:عالم شدن چه مشکل

       انسان شدن محال است...

پ.ن۲:طبق شروع هر آغاز یا آغاز هر شروع برنامه ریزی می کنم ،قربه الی الله(وای که چه قدر سنگین است این برنامه حتی آغازش...)

پ.ن۳:دلم...نه ،نه دلم هیچ چیز نمی خواهد ،دلم فقط تو را می خواهد ،می خواهد که باشی ،که بمانی!

نظرات 3 + ارسال نظر
شیرین پنج‌شنبه 15 شهریور‌ماه سال 1386 ساعت 12:24 ق.ظ http://www.tanhaeehayam.blogsky.com

خیلی زیبا بود به منم سربزن خوشحال می شم

...:::: یک نقطه ::::.... پنج‌شنبه 15 شهریور‌ماه سال 1386 ساعت 09:28 ب.ظ

شنیدم که باد به آب .. اینگونه زمزمه می کرد ...
که تو بودی و خاک بود خدا بود .. که انسان انسانی شد ..
آب ژوزخندی زد و گفت ...
خدا بود و دیگر هیچ نبود

فاطمه سه‌شنبه 10 مهر‌ماه سال 1386 ساعت 06:10 ق.ظ http://daryatarin.persianblog.ir

مواظب دلت باش
...

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد