نامه های کاغذی

بسم الله

نامه های کاغذی

بسم الله

عشق

عشق...همیشه غریب ترین واژه بود برای تو و برای من!

یا نخواستیم ،یا نفهمیدیم،به هر حال گذشت و اتفاقی که نباید ،افتاد

امروز تو میباری از دوری اش  و می فهمی که چه قدر برایت عزیز بوده ...

و درونت آشوبیست ...همه می گریند ، سیاه می پوشند که شاید تسلی ...اما تو نه می توانی سیاه بپوشی برای عزیز تازه رفته و نه ...می آیی اینجا که شاید من!!!برایت مونسی کنم!که نیستم.......................وای بر من...............که برای تو نیستم!!!تنها پناهت امامزاده ایست صالح  ،همین نزدیکی هاست......و من شرمنده ی تو.............

چه عجیب بود این داستان عشق!!!! شاید می خواست بگوید:عشق آمدنی ست نه آموختنی!

دریغ که ما نفهمیدیم....خدا رحمتش کناد

فاطمه به دلهای شکسته ای که می شمری دو تا اضافه کن !!من واحد شمارش اش را بلد نیستم....
نظرات 5 + ارسال نظر
ثمره دوشنبه 26 آذر‌ماه سال 1386 ساعت 03:12 ب.ظ

بله بله؟؟؟؟

فاطمه دوشنبه 26 آذر‌ماه سال 1386 ساعت 03:50 ب.ظ http://daryatarin.persianblog.ir

دوتا حرم خدا + بقیه‌ی حرم‌های خدا...

ثمره چهارشنبه 28 آذر‌ماه سال 1386 ساعت 08:55 ب.ظ http://ma-hich-ma-negah.blogfa.com

این حکایت غریب انگار هنوز تکرار می شود...

"حسین" ها می روند و "زینب" ها می مانند تا تاریخ بداند برای همیشه بین حسین و زینب،عاطفه ای غریب و جدایی ای غریب تر رخ می دهد...

عشق از اول سرکش و خونی بوَد
تا گریزد هرکه بیرونی بوَد

گریه کن زینب برای حسینی که خودخواهی پدر و مادرش مانع رسیدن او به محبوبش شد و:

رفت تا دامنش از گرد زمین پاک بماند
آسمانی تر از آن بود که در خاک بماند...

نرگس چهارشنبه 28 آذر‌ماه سال 1386 ساعت 10:02 ب.ظ

حسین ها می روند ،زینب ها می مانند ...نرگس ها می شکنند...

خاتون یکشنبه 9 دی‌ماه سال 1386 ساعت 08:42 ب.ظ http://khatooon.blogfa.com

سلام.
راستش نمیدونم قضیه چیه ولی قضیه دل و شکستنش رو میشناسم.
فقط میتونم بگم خوبه که خدا هست...
حق مدد.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد